تبلیغات
دعا. حدیث .مطلب دینی
175
دو قضیه عجیب
توسط یك بنده خدا نوشته شده در رابطه با مطالب كه حال انسان رو جا می آرن , مطالب عجیب , داستان های شگفت , که در سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 ارسال شده

از مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى در مدرسه سید نجف اشرف ، شنیدم كه فرمود در این مدرسه در زمان مرحوم آقاى سید محمد كاظم یزدى ، دو قضیه عجیب و متضاد مشاهده كردم ؛ یكى آنكه در فصل تابستان كه عده اى از طلاب در صحن وعده اى پشت بام مى خوابیدند شبى از صداى هیاهوى طلاب از خواب بیدار شدم ، دیدم همه طلاب به سمت صحن مى روند و دور یك نفر جمعند، پرسیدم چه خبر شده ؟ گفتند فلان طلبه خراسانى (بنده اسم او را فراموش كرده ام ) پشت بام خوابیده بوده و غلطیده و از بام افتاده است .
من هم به بالین او رفتم دیدم صحیح و سالم است و تازه مى خواهد از خواب بیدار شود، گفتم او را خبر ندهید كه از بام افتاده است ، خلاصه او را در حجره بردیم و آب گرمى به او دادیم تا صبح شد و به اتفاق او به درس مرحوم سید حاضر شدیم و قضیه را به مرحوم سید خبر دادیم
سید خوشحال شد و امر فرمود گوسفندى بخرند و در مدرسه ذبح كنند و گوشتش ‍ را بین فقرا تقسیم نمایند. بعد از چند روز در همین مدرسه همان طلبه یا طلبه دیگر (تردید از بنده است ) در سرداب سن به روى تختى كه ارتفاعش از دو وجب كمتر بود خوابیده و در حال خواب مى غلطد و از تخت مى افتد و بلافاصله مى میرد و جنازه اش را از سرداب بالا مى آورند.
این دو قضیه عجیب و صدها نظیر آن به ما مى آموزد كه تاثیر هر سببى موقوف به خواست خداوندى است كه اسباب راموثر قرار داده است ، زیرا مى بینیم سبب قوى كه قطع به تاثیر آن است مانند افتادن از بام دوطبقه سید كه قاعدتا باید خورد شود و بمیرد، كوچكترین اثرى از آن ظاهر نمى شود چون خداى عالم نخواسته و بالعكس ، افتادن از تخت كوتاه یك وجبى كه قاعدتا نباید صدمه اى وارد آورد، چه رسد به كشتن ، سبب مردن مى گردد.


 نیز از جناب شیخ حسین تبریزى نقل فرمودند كه ایشان فرموده در نجف اشرف روز جمعه به قصد تفریح به كوفه رفتم و در كنار شط قدم مى زدم به جایى رسیدم كه بچه ها صید ماهى مى كردند، یك نفر از ساكنین نجف آنجا بود با آنكه براى صید ماهى دام مى انداخت گفت این مرتبه به بخت من بیند از. چون بند را به آب انداخت پس از لحظه اى بند حركت كرد، آن را بالا كشید دید سنگین است ، گفت چه بخت خوبى دارى تا حال ماهى به این سنگینى ندیده بودم ، چون بند را بالا آورد، دید پسرى است كه غرق شده است و دست به بند گرفته بالا آمده است ، آن مرد تا پسر را دید فریاد زد كه پسر من است ، اینجا كجا بوده ، پس او را گرفت و پس ‍ از معالجه و بهبود، پسر گفت در قسمت بالا با عده اى از بچه ها شنا مى كردم ، موج آب مرا به زیر برد به طورى كه نتوانستم بالا بیایم و عاجز شدم تا اینجا كه بندى به دستم رسید آن را گرفتم و بالا آمدم .
سبحان اللّه ! براى نجات آن پسر چگونه به دل پدر الهام مى شود كه بیرون بیاید و كنار شط برود و بگوید به قصد من صیدى كن .
براى این داستان و داستان قبل ، نظایر بسیارى است كه ذكر آنها منافى وضع این رساله است و چند داستان نظیر این دو در اواخر كتاب انوار نعمانیه در باب اجل ذكر نموده و همچنین در كتاب خزینة الجواهر مرحوم نهاوندى ، داستانهایى نقل كرده به آنها مراجعه شود.

نام كتاب : داستانهاى شگفت

اثر : شهید محراب آیة اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب




  نویسنده : یك بنده خدا        نظرات آسمانی شما    ادامه مطلب را دنبال کنید
حاجت روزه عاشورا امام حسین (ع) غیبت کربلا بهجت ویژگی های بهشت داستان های شگفت نامحرم قرآن آیت الله بهجت درمان خود ارضایی آیت الله بحجت امام علی (ع) مجمع البحرین ج1 ص431 بحارالانوار خود ارضایی قیامت سوره قصص دعا بهشت حضور قلب پاداش کار خیر خداوند وعده خداوند چگونگی خلاص شدن از دام شهوت چشم گناه علامه طباطبایی امام زمان (عج) ثواب نماز شب کیفیت نماز شب امام رضا (ع) زیارت عاشورا نماز بهشتیان ر.ک: المیزان ج14 گناه چشم امام علی امام زمان حضرت ابوالفضل (ع) استمناء راه کاری برای درمان خود ارضایی شیطان binameh.com قبر گناه کبیره ترک خود ارضایی